مجله علمی و خبری محیا

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

خدا روزی دهنده است!!!

شنبه 18 دي 1395

بسم الله الرحمن الرحیم

داستان واقعی از یک راننده تاکسی

یه روز که خیلی خسته و کلافه کنار خیابون منتظر مسافر بودم یه خانوم آقای میانسال پیشم اومدن و گفتن آقا مارو دربست تا جمکران ببری چند میگیری؟

گفتم:20000 تومان (به عنوان مثال)

گفتن ببری و برگردونی چند میگیری؟

گفتم:40000 تومان

اونام گفتن آقا 30000 بگیر مارو ببرو بیار.

منم از جایی که منتظر مسافر بودم و یه در بستی بهم خورده بود قبول کردم و حرکت کردیم.

مسافر آقا شروع کرد به خوندن قرآن با قرائت خیلی زیبا و محزونی و خانوم هم مشغول تسبیحات گفتن.

این کارشون خیلی طولانی شد و من کلافه تر شده بودم چرا که از اوضاع مالی و زندگیم راضی نبودم و خیلی شاکی از این که چرا خدا زندگیمو روال نمیکنه و دستم باز نمیشه.

بعد یه گوشه نگه داشتم تا یه آبی به سر وصورتم بزنم و یه حال و هوایی عوض کنم.

تو همون گوشه و کنار چشمم افتاد به زنبوری که به سختی می خواست یه چیزی رو بلند کنه و هی مینداخت و باز بلند میکرد بالاخره اون جسم رو بلند کرد و حرکت کرد با چشمام دنبالش کردم و فهمیدم کجا رفت.

یواش یواش از روی کنجکاوی رفتم جلو دیدم یه پرنده مرده و جوجه هاش کنارش هستن و این زنبور با وزوز زیاد جوجه هارو مطلع میکنه اونا هم دهانشونو باز میکنن و اون طعمه ای رو که بلند کرده توی دهان اونا قرار میده.

بعد از دیدن این صحنه به خودم اومدم و با خودم گفتم وقتی خدا اینجوری چندتا جوجه پرنده رو یادش نمیره وبا کمک یه زنبور روزی میده و سیر میکنه چرا من و باید فراموش کنه؟

با یه روحیه سرتاسر معنویت و امید رفتم تو ماشینم نشستم و حرکت کردم.


نکته اخلاقی: هیچ وقت امیدتون به خدارو از دست ندین و همیشه شکر گذار خدا باشین و در یک جمله به خدا بگین:((خدایا به داده و نداده ات شکر))

چرا که هرچه از خدا به ما میرسه از کرامت و بزرگی و بخشندگی خداست و اونچه به ما نمیرسه با خاطر تدبیر و حکمتیه که فقط خدا ازش خبر داره و ما درکش نمیکنیم.

یا حق و یاعلی